صرف قانونی شدن کولبری یک سر سوزن در ماهیت این پدیده نمیدهد. این چیزی جز کثیف ترین بازی با حرمت انسانها نیست. قانونی شدن این "حرفه" پرده از واقعیت قانون کاری بر میدارد که تار و پود آن بر بردگی کارگر استوار است. بخاطر نجات یک نسل از تباهی و برای نجات نفس انسانیت باید به این پرونده برای ابد خاتمه داد. این دست کارگران در کردستان را میبوسد.

بعد از مرگ چهار کولبر از اهالی شهر سردشت با موافقت رئیس جمهور به منظور ارتقاء سطح درآمد سرانه معیشت مرزنشینان شغل کولبری رسمیت یافت. بنا به این مصوبه در مناطق مختلف هنگ های مرزی تاسیس شده و با صدور کارت به آنها اجازه عبور داده میشود.

با این تشریفات اسفند ماه سال 1395 به یک نقطه عطف مهم در تاریخ طبقه کارگر در ایران تبدیل شد. از این پس هزاران هزار از مردم کردستان از مهر قاچاقچی خلاصی یافته و در چهارچوب "ساماندهی اشتغال کولبران" با دریافت کارت مخصوص و رعایت نوبت بار خود را در سخره های صعب العبور بدوش بکشند. به این ترتیب کلکسیون شغل طبقه کارگر در ایران به کولبری نیز مزین گردید. برای مشخصات این شغل کافی است به اظهارات رسمی مقامات بسنده کرد که تنها در شهر سردشت هشت هزار دفترچه رسمی کولبری در گردش است؛ هیچ گونه نظارتی بر تردد و سلامتی و امنیت کولبران هرگز صورت نگرفته است؛ واحدهای مرزبانی با آزادی کامل در کمین گذاری و شلیک با قصد کشتن کولبران، از هر گونه مسئولیتی در شناسایی و امداد به قربانیان خود در امان بوده اند؛ تعداد قربانیان کولبران که هیچ مرجعی و هرگز مسئولیت آنرا بعهده نداشته است، فقط بدلیل سرما 60 تا صد نفر تخمین زده میشود.

برای شناخت دقیق تر باید سراغ خود کولبران رفت:

"60 سال سن دارم هنوز هم کارم کولبری است، این کار بازنشستگی ندارد، تا هر وقت که بلایی به سرم نیامده و میتوانم کار کنم، ادامه میدهم. کولبری نکنم چکار کنم؟ خرج خانواده و پسرم که ازدواج کرده و درس میخواند را از کجا بیاورم؟

" او تنها 30 سال دارد و شغلش کولبری است. بابک، 12 سالی می‌شود که عمرش را در این کار گذاشته است. دلش با شغلش ساز نیست، نه او، تمام کولبرهای دیگر هم بر این عقیده‌اند که کولبرها در جوانی پیر و فرسوده می‌شوند اما چه کنند که منبع درآمدی جز کولبری ندارند. بابک یکی از کولبرهایی است که در عملیات نجات کولبرهای مدفون شده در زیر بهمن حضور داشت. دو دوستش هم زیر بهمن جانشان را از دست دادند."

" هر بار که یخچالی را به دوش می‌گیرد، تلویزیونی را روی کول خود می‌بندد یا 4 گالن سوخت را به پشت می‌گیرد و در گذر از کوهستان پر خطر با خودش می‌گوید «"خدایا به امید تو» و می‌داند این بار ممکن است آخرین بار باشد، راهی کوه می‌شود. بارهای سنگینی که با جرثقیل آن را جا به جا می‌کنند، مردان این سرزمین برای کسب لقمه نانی بر دوش می‌بندند. سیم‌های خاردار، میدان‌های مین، خطر حمله حیوانات، سر خوردن و پرت شدن از کوه، گیر کردن طناب بار دور گردنمان، دستگیری توسط مأموران و سرما همگی خطرات زیادی است در کمین ما. گاهی هوا به قدری سرد است که اگر کفش هایمان از پایمان دربیاید دیگر نمی‌توانیم آنها را پا کنیم. مواقعی هم طناب بار باز می‌شود و دور گردن کولبر می‌افتد و زندگی‌اش نابود می‌شود. مأموران را هم نباید نادیده گرفت؛شلیک‌ها گاهی آنقدر دقیق است که سینه کولبران را هدف می‌گیرد،البته نباید نقص عضو را هم نادیده گرفت. میدان‌های مین و سقوط باعث قطع عضو می‌شود و کولبران اما بازهم از سرناچاری باهم با دست‌ها و پاهای مصنوعی به کارشان ادامه می دهند."

"ما آمار دقیقی از جان باختن این افراد نداریم اما برآوردمان این است که هر ‌سال بین ٥٠ تا ١٠٠ کولبر جانشان را از دست می‌دهند؛ کسانی که بین ١٠ تا ٧٠ساله هستند."

صرف قانونی شدن کولبری یک سر سوزن در ماهیت این پدیده نمیدهد. این چیزی جز کثیف ترین بازی با حرمت انسانها نیست. قانونی شدن این "حرفه" پرده از واقعیت قانون کاری بر میدارد که تار و پود آن بر بردگی کارگر استوار است. بخاطر نجات یک نسل از تباهی و برای نجات نفس انسانیت باید به این پرونده برای ابد خاتمه داد. این دست کارگران در کردستان را میبوسد.

کردستان: روزهای رهایی از کولبری و بردگی، وحدت برای بیمه بیکاری!