مرد کارگری هم که به زن زور میگوید و از امتیازاتی که این جامعه سراسر تبعیض به او به عنوان مرد داده است به زیان آزادی و برابری زن و در جهت انقیاد و تداوم کار برده وار و بی اجر و مزد زن سود میجوید بهتر از جاسوس کارفرما در میان کارگران  نیست.

ایران از کانونهای تبعیض وحشیانه علیه زنان است. واقعیت این است که مرد بودن در ایران زندگی ساده ای نیست. چرا که یک مرد و انسان آزاده و آزاد منش در هر گوشه زندگی چه شخصی و چه اجتماعی باید در عرصه های گوناگون بر علیه تبعیض جنسی قد علم کند، و آنرا پس بزند. برابری طلبی برای زنان شرط عقل شرط وجدان و شرط آگاهی برای هر فرد است. کارگر آگاه در هیبت ستم بر زنان کارگر، در هیبت فرهنگ مردسالارانه، در هیبت توطئه های کارفرما و بسیاری موارد دیگر باید همواره حاضر به مبارزه و دست به یراق باشد.

تبعیض علیه زنان در ایران بیداد میکند. برابری زن به عنوان ملاک سنجش آزادی در یک جامعه شناخته میشود. در ایران که قانون رسما بر تبعیض علیه زن متکی است و زنان صرفا بخاطر جنسیت خود از گهواره تا گور از بسیاری حقوق اجتماعی و سیاسی خود بنا به تعریف محروم میشوند، برابری زن و مرد شرط عقلانی بودن و انسانی بودن آن جامعه نیز هست. زن بودن تنها مساوی شهروند درجه دوم در جامعه نیست، بلکه به معنای نفی احترام و کرامت انسانی نیز هست. همه این موارد در عرصه کار در دست کارفرما ابزاری است که زنان مستقیما و در درجات بمراتب بالاتر در خدمت سود جویی کارفرما و سرمایه بدون اجر بکار گرفته شوند. برابری کامل زن و مرد از مفاد ثابت و روشن خواستهای طبقاتی کارگران بوده است. اما مساله مهم اینست که نمیتوان در انتظار پیروزی نشست. امر تساوی کامل حقوقی و اجتماعی زنان را باید همین امروز در دستور گذاشت.

واقعیت این است که  زندگی کردن در جامعه ای که  زن در آن آزاد و برابر باشد، آرزوی دور از دسترس نیست. این آرزو قابل تحقق و شدنی است. اما رسیدن به آن مستلزم خیلی کارها است. کارهایی که باید دست بدست هم دهیم و به انجام برسانیم. فقط مطالبه کردن این آزادی و برابری و وعظ و تکرار آن در متن قطعنامه ها دردی را از کسی درمان نمیکند و ما را به آرزوی خود نمیرساند. فهمیدن این نکته دشوار نیست که وجود پدیده های مخرب ،مضر مصیبت آور و غیر منطقی و غیر عقلانی در جامعه را نمیشود به بی عقلی جامعه نسبت داد. کسی که میخواهد یک درد اجتماعی را درمان کند قبل از هر چیز باید بفهمد که این درد از کجا و وسط کدام مکانیسم تولید و تقویت میشود. همه به سادگی میفهمند که اعتیاد به مواد مخدر زیان آور است. اما هر چقدر در ذمّ مواد مخدر داد سخن بدهید مادام که به آن مکانیسم مادی که هم مواد مخدر و هم معتاد را تولید میکند دست نزده باشید از شر اعتیاد در جامعه نمیتوان خلاص شد. همه به سادگی میتوانند بفهمند لازم است همه اعضا جامعه با سوا د باشند اما علیرغم این کرور کرور انسان بی سواد زندگی میکنند و بی سواد میمیرند.

در مورد زنان نیز به همان سادگی میتوان فهمید یا لااقل قربانیان این تبعیض خود به سادگی میتوانند بفهمند که هر ذره تبعیض نشانه بربریت و جاهلیت را با خود حمل میکند و هیچ دلیلی ندارد که نیمی از انسانها بخاطر تفاوت بیولوژیک خود که عین طبیعت انسان است، از حق و حقوق و امکاناتی که نیم دیگر جمعیت از آن برخوردار است محروم باشند. فهم این حقیقت ساده برای اکثریت مردم آسان است اما این بخودی خود هیچ تغییری در موقعیت زن در جامعه را  بدنبال ندارد. چرا که عده ای از بقا این نابرابری سود واقعی میبرند، همانطور که عده ای از وجود معتاد و خرید مواد مخدر سود میبرند و عده دیگر از وجود بی سواد و نبود آگاهی. بی جهت نیست که هر وقت ما از آزادی و برابری حرف زده ایم آنرا به نیروهای مادگی جامعه و مبارزه معین ربط داده ایم.

اقلیت استثمارگر این جامعه – سرمایه داران-  از فرودستی زن نفع میبرند. کار شبانه روزی و بی اجر و مزد زن، کاری که او برده وار باید بطور مادام العمر ظاهرا برای خانواده خود انجام دهد یک راست به کیسه سرمایه دارانی میرود که اهل خانواده را در پروسه تولید بکار میگیرند و استثمار میکنند. زن کارگر، زن خانه دار یک خانواده کارگری در واقع صبح تا شب مشغول تیمار داری اسب عصاری سرمایه داران است. در عصر ما کارگر مزدی بجای برده و سرمایه دار بجای برده دار عهد عتیق نشسته است، اگر کسی نباشد که این بردگان را در فاصله  بیگاری تا بیگاری روز بعد تیمار کند، اگر کسی نباشد که به کارگران و تنهای خسته آنها نیروی حیات زای کار کردن را برگرداند اونوقت سرمایه دار باید برای چرخاندن چرخ استثمار فکر دیگری بکند. این واقعیت تلخ را که به عنوان یک زن سرنوشت این است که یک عمر جان بکنی و دست آخر هیچ چیز برای خودت نداشته باشی را همه زنها با گوشت و پوست خود حس لمس کرده اند. همه حاصل یک عمر فداکاری و از جان گذشتگی یک راست به جیب سرمایه دار میرود. اگر چه ظاهرا در اکثر موارد این مرد خانه است که حاصل زحمات زن و کار شبانه روزی او را تصاحب میکند، اما وقتی کمی دقیقتر به مساله نگاه کنید میبینید که کارگر مرد نه فقط از این بابت بلکه از بابت کار مستقیم خود هم چیزی دستش را نمیگیرد.

واضح است که استثمار شدن مرد کارگر توسط سرمایه دار او را آنجا که او در مقام دفاع از فرودستی و بردگی زنا ن  ایستاده است تبرئه نمیکند. اینجا باید با صدای بلند گفت که هر کس و هر جا به طرفداری از فرودستی و  بردگی زن قد علم کند سربازی است که در صف سرمایه دار در صف دشمنان طبقه کارگر شمشیر میزند، حتی اگر خود کارگر باشد. کارگری که در کارخانه خودش کارگر است و استثمار میشود اما بنفع سرمایه دار  و دولت او جاسوسی میکند در صف سرمایه دار شمشیر میزند. مردی هم که به زن زور میگوید و از امتیازاتی که این جامعه سراسر تبعیض به او به عنوان مرد داده است به زیان آزادی و برابری زن و در جهت انقیاد و تداوم کار برده وار و بی اجر و مزد زن سود میجوید بهتر از جاسوس کارفرما در میان کارگران  نیست.

جهل شاخ و دم ندارد. هم کارگر بی خبری که در کارخانه به نفع کارفرما خبر چینی میکند و هم مردی که به زن و دخترش زور میگوید و آنها را تحقیر میکند و از مبارزه برای تساوی باز میدارد هر دو از زور نادانی تیشه به ریشه خود و خوشبختی خود میزند. آنها را میشود بیدار کرد. چرا که منافع واقعی آنها ایجاب میکند که دست در دست زنان و مردان هم سرنوشت خود بگذارند و در صف مبارزه بر علیه سرمایه و سرمایه داری و استثمار  جای بگیرند.

کسی که میخواهد با تمام قدرت به ریشه مصائب حمله ببرد نباید از این حقایق غافل باشد. خواست برابری کامل حقوق زنان خواست طبقه کارگر است که باید برای آن تمام نیروی کارگران را بکار انداخت. در عین حال باید وجود گرایشات مردسالارانه را هم در میان کارگران دید. هر جا یک کارگر سوسیالیست وجود دارد همه کس باید بروشنی بداند که تحقیر زن جانبداری از بقای حاکمیت سرمایه و ایجاد شکاف و نفاق در صفوف طبقه کارگر است و هر جا که یک کارگر سوسیالیست  هست مردان هم باید  هوادار جدی برابری و آزادی زن باشند و در عمل آنرا نشان دهند.