چگونه شکم خود و فرزندانمان را سیر کنیم؟ نفس بقاء، این کابوسی است که اکثریت بزرگ آن جامعه هر شب با آن سر بالین میگذارند. مطابق آمار رسمی بیش از پنجاه میلیون نفر هر روز چشم به نبردی تازه برای نان باز میکنند. این جمعیت و نبرد آنها کل روزمره و تمام زوایای آن جامعه را در بر گرفته است.

بعقیده وزیر کار اکنون طبقه کارگر در ایران به آن حد از "بلوغ" رسیده است که به تصدی این مشاغل گمارده شود. این مشاغل و شرایط کاری آن بقوت خود باقی خواهد بود و بعلاوه کارگر ایرانی باید برای بدست آوردن هر تک موقعیت  شغلی از لیست فوق  با کارگر افغانستانی بجنگد. نان را از دست برادر زحمتکش خود بقاپد و برای ارتجاعیترین سیاستهای شناسایی و اخراج کارگران افغانستانی هورا بکشد.

ایران آبستن شورشها و طغیانهای توده ای علیه فقر و بیکاری است. مصائب حاصل از بحران اقتصادی با سرعت جنون آوری از میلیونها انسان قربانی میگیرد. ابعاد نارضایتی عمومی تا سر حد انفجارهای اعتراضی توده ای فرض همه نیروهای سیاسی درگیر در آن جامعه است. محورهای اصلی سیاست طبقاتی کارگری در مقابل طغیان برای نان و معیشت کدامند

اضافه کاری مثل بختکی شده که جسم و توانایی تک تک کارگران را به تحلیل میبرد و یک ویروس مهلک است که غرور و همبستگی را میان کارگران فلج ساخته است. نگاهی به مساله اضافه کاری بعنوان یک مساله حاد و فوری طبقه کارگر از زاویه معیشت و بیکاری و همچنین عرصه ها و چشم اندازهای مصاف با این پدیده موضوع این نوشته است.

 در مملكتى كه كارگر و اتحاديه و تشكل كارگرى جاى نفس كشيدن برخوردار باشد٬ دهان اين حضرت آقا گل گرفته ميشد. اينجا جمهورى اسلامى است٬ واقعيت اينستكه آب از سر حضرات بيشتر از اينها گذشته است و كلاه كارگر بى پشم تر از آنستكه انتظار پيامدهاى شايسته را براى دولت و وزير بر سر كار  داشت.

موج بزرگی از جوانان سالهای عزیز زندگی خود را در انتظار کار به هدر میدهند، زنان در خانه ها به زنجیر کار خانگی کشیده شده اند، بخش عظیمی از کارگران زیر کار روزانه مشقت آور و خطرناک جوانمرگ میشوند، میلیونها کودک جز لجن و کثافت چیز دیگری را تجربه نگرده اند؛ آنوقت کسانی پیدا میشوند در مقابل تعدیل جزیی سود حاصله متعاقب کاهش ساعات کار رو ترش کنند. بیخود میگویند.

دنیای ما دنیای جنون سرمایه است. بدون نیاز به ارجاع به مفاهیمی مثل جامعه طبقاتی و دولت بورژوازی ضد کارگر، عوامفریبی، استثمار، عصر تعرض نئولیبرالیستی به طبقه کارگر و ... فهم ساده تشخیص میدهد که این یک بازی برای دور نگه داشتن کارگران ساختمانی از همان سطح ناچیز بیمه های جاری کارگری در ایران است.

برباری دیگر بس است.  اجازه ندهیم ما را از گرسنگی به آغوش تباهی بسپارند! نوبت بالایی ها است که تاوان بحران را بدهند. آیا کارگران ذوب آهن اردبیل، زنان کارگر معدنچی بافقی میدانند که اعتراض آنها بارقه تازه ای بر چراغانی امید در صف کارگری در ایران بود؟