موج بزرگی از جوانان سالهای عزیز زندگی خود را در انتظار کار به هدر میدهند، زنان در خانه ها به زنجیر کار خانگی کشیده شده اند، بخش عظیمی از کارگران زیر کار روزانه مشقت آور و خطرناک جوانمرگ میشوند، میلیونها کودک جز لجن و کثافت چیز دیگری را تجربه نگرده اند؛ آنوقت کسانی پیدا میشوند در مقابل تعدیل جزیی سود حاصله متعاقب کاهش ساعات کار رو ترش کنند. بیخود میگویند.

با هر قرارداد موقت دست کارگر از دستمزد کافی، از شرایط انسانی کار، از بیمه بیکاری، از بازنشستگی و همه حقوق پایه ای او کوتاه میشود. با قراردادهای موقت کار، برای کارگر مساوی با دلهره، جان کندن، تسلیم و تحقیر است.

برباری دیگر بس است.  اجازه ندهیم ما را از گرسنگی به آغوش تباهی بسپارند! نوبت بالایی ها است که تاوان بحران را بدهند. آیا کارگران ذوب آهن اردبیل، زنان کارگر معدنچی بافقی میدانند که اعتراض آنها بارقه تازه ای بر چراغانی امید در صف کارگری در ایران بود؟