در توجیه و تقدیس حکومت سرمایه چرندیات فرآوانی توسط آکادمیسین های کرایه ای ابداع شده است. "کار آفرینی" را باید از پوچ ترین و مضحک ترین مفاهیم بحساب آورد. اینکه مردم از فرط بی پناهی ناشی از قطع هر گونه حمایت اجتماعی مجبور شوند نان خود از زیر سنگ دربیاورند را حضرات از فضایل خود بحساب میاورند.

جواب سر راست این است: هیچ!
طبقه کارگر نه مسئول بوجود آمدن بیکاری است و نه رسالتی برای حل مساله بیکاری را برای خود قائل است. طبقه کارگر بر علیه بیکاری مبارزه میکند و برای پایان بخشیدن هر چه فوری تر حکومت سرمایه و بیکاری بعنوان یکی از نکبتهای حاصل این حکومت، نیروی خود را آماده میسازد.
گویا چیزی به اسم "مساله بیکاری" گریبانگیر جامعه است و با اشتراک کارگران قرار است راه حلی برای آن پیدا بشود! اینرا باید از شوخی های نخراشیده دنیای امروز بحساب آورد. آیا ادعایی مزخرف تر از این شنیده اید؟ ب عظیم ترین بلایایی است که زندگی بخش عظیمی از شریفترین اعضای جامعه بشری را با تباهی مواجه ساخته است. فشار کمرشکن بیکاری بر دوش کارگران بر کسی پنهان نیست. از نظر قربانیانش، راه چاره علیه بیکاری بسیار عاجل است. اما به غیر از کارگران جریانات مختلف حکومت درون و بیرون دولت، جریانات مختلف اپوزسیون و مجموعه بزرگی از نهادهای مختلف سیاسی و غیر سیاسی به مساله بیکاری معطوف هستند. چرا که نه؟!
سونامی بیکاری، بلیه بیکاری، غول بیکاری ازجمله عبارتهایی است که در مورد پدیده بیکاری در ایران بکار برده میشود. آیا کسی که بویی از انسانیت برده باشد میتواند نسبت به سرنوشت میلیونها انسان اسیر عفریت بیکاری در آن جامعه بی تفاوت باشد؟ آیا طرح هرگونه پلاتفرم سیاسی که بدون پیش بینی تخفیف مصائب بیکاری در صدر آن را میتوان یک سر سوزن جدی گرفت؟ آیا شعور و درک سیاسی بالایی لازم است که آن جامعه را در آستانه انفجار و شورشهای توده ای بر علیه گرسنگی تشخیص داد؟
بر همین متن است که ظاهرا لشکر دلسوزان بیکاران طبقه کارگر از شمار خارج است. کارفرماها که خود کارگران را بیرون انداخته اند، دولتی که با قوانین اش دست کارگر را از کار کوتاه کرده است و با گرانی بیشتر آخرین رمق بیکاران را گرفته است؛ بیشتر از هر کس در مورد حل مساله بیکاری جار میزنند. احزاب و جریانات سیاسی مختلف، و متخصصین اقتصادی که سیاستهای "غلط" دولت و خود سرمایه داران را به باد انتقاد گرفته اند بسیارند. کل صحنه یک نمایش بغایب کثیف است که با صرف هزینه و نیروی گزاف تلاش میشود دلایل وارونه و جعلی را بخورد طبقه کارگر بدهند، کارگران را از دفاع از زندگی خود دور نگه دارند و با قیل و قال پوچ و توخالی وقت بخرند. کافی است از خود بپرسیم در بیست سال گذشته، از رفسنجانی تا روحانی چه کسانی، کدام بخش جامعه نفع برده است و در مقایسه با آن سهم خانواده های کارگری چه بوده است؟
در ادامه نوشته به بررسی مساله بیکاری و راه حل آنها، یعنی دولت و طبقه سرمایه دار از یک طرف و طبقه کارگر از طرف دیگر پرداخته میشود.
کیفرخواست طبقه کارگر علیه بیکاری
در قرن بیست و یکم، روز پس از روز، میلیونها انسان چشم به روزی باز میکنند که میتواند روز خانه خرابی شان باشد. اینها کارگران آن جامعه هستند. روزی از روزها، فقط و فقط در صورتیکه کارفرمای مربوطه، ترازنامه سود و زیان را به کام خویش نپندارد، با بستن درب کارخانه؛ دهها خانواده به خاک سیاه مینشینند. این جامعه خود را متمدن مینامد! در این جامعه اختیارات قانونی کارفرما برای اخراج کارگران در همان محدوده است که عشقش بکشد! این حاصل اصل مقدس مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و نشستن استثمار و بردگی مزدی بجای کار و خلاقیت انسانهاست. تقدس این اصل، مالکیت خصوصی بر وسایل تولید، حکمی است که در اولین بارقه های انقلاب توسط شوراهای کارگری دود شد و هوا رفت. تا آن دقایقی که نشانی از انسانیت و کرامت انسانی در فضای جامعه باقی بود، هرگز و هیچ کس جرات نکرد نامی از این تقدس ببرد.
تا کار هست با توطئه و سرکوب سهم کارگر از حاصل کارش به دستمزد ناچیزی محدود میماند که در کنار انبوه تولیدات غذایی، در یک قدمی انبارهای دارو و بیمارستانها و در زیر سایه آسمانخراشها؛ از محرومیت و گرسنگی و بیماری و بی مسکنی و فرسودگی جان بدهد. ورق که برگشت، در بیکاری، یک لجنزار تمام عیار برپا میشود. نگاه کنید در آن جامعه نیار هست، کارخانه هست، مواد خام هست، کارگر آماده بکار هم هست، اما بخاطر مصالح سودجویانه سرمایه چرخ لعنتی تولید از کار باز ایستاده است. بیکاری نه فقط فقر، بلکه بمعنای فلج کردن کارکرد اجتماعی انسانها، بمعنای کور کردن نیاز انسانها به سازندگی و خلاقیت، بمعنای انزوا و از کف دادن اعتماد بنفس و نا امیدی هم هست.
یکی نیست یقه اولیای امور را بگیرد و بپرسد تکلیف این مردم چیست؟ تحصیل میکنند، از کودکی به کار میپردازند، با فقر میسوزند و میسازند، برایتان دعا میکنند، در قعر اعتیاد ارزشهای انسانی شان را دفن میسازند، از زندابانانتان میترسند، قصرهایتان را با دستهای خود میسازند؛ بلاخره چه وقت قرار است نظام شما منشاء خیر قرار بگیرد؟ چرا زحمت کم نمیکنید؟
علیه بیکاری باید آخرین خاکریز عقب نشینی طبقه کارگر در مقابل تعرض بیشرمانه بورژوازی باشد. سنگرها و تجارب مبارزات جهانی طبقه کارگر میتواند نقش مهمی در بسیج طبقه کارگر ایران ایفا کند. نارضایتی و عصیان میان کارگران نقطه عزیمت مهمی است، اما طبقه کارگر به وحدت، آگاهی و به سازمان نیاز دارد. در اینراه مجاز نیستیم تاثیرات سموم وارد بر طبقه خود را دست کم بگیریم. باید صبورانه توهمات و ناروشنی ها را مورد نقد قرار داد و حتی کودکان طبقه را با چنان استدلالاتی مسلح کرد که دهان یاوه گوی نمایندگان سرمایه را گل بگیرد.
آنها میگویند: برای حل بیکاری باید اقتصاد را براه انداخت!
در تمام طول تاریخ و در همه جا طبقات بالا دست خود را به لقب "عقل بالاتر" ملقب ساخته اند. عقل مطلقی که در مقابل توده نفهم، با وقوف بر پیچیدگی های سازمان اقتصادی جامعه، سنگ مصالح طولانی مدت نفوس کم سواد و عجول و نمک نشناس و سودجو را به سینه زده است! دولت و طبقه حاکم امروز در ایران یک نمونه از این "مصلحین عاقل " است. مطلوبیت چنین ادعایی برای طبقات حاکم نیازی به استدلال ندارد. این درست است که عشق بی پایان طبقه حاکم بر ایران به چنین لقبی دیگر شورش را درآورده است. اما انصافا در "راستگویی" کل حکومت جمهوری اسلامی نباید شک داشت. این حکومت پرچم سازمان دادن یک نظم هر چه پرکارتر و هر چه پرسودتر سرمایه داری در ایران را در دست دارد.
در ایران با سانسور و زندان و سرکوب جلوی دخالت توده کارگر سد شده است. اما در عوض در ایران هر کس مطلقا آزاد است با هر چرندی علیه طبقه کارگر برای خود دکان سیاسی باز کند، در ایران وسیعترین آزادی برای هر کس که میخواهد زیر ابروی پروسه نظم سرمایه در ایران را بردارد فراهم است. در ایران دهان کارگر را بسته اند، ولی در عوض ضیافت عظیمی از نشریات و رسانه ها تا مقامات اداری بسیج شده اند که منافع کارگران در تونل راه اندازی چرخ اقتصاد را به آنها شیر فهم کنند! تا بیست سال پیش طیف روشنفکر کرایه ای حکومتی زیر پرچم "اقتصاد توحیدی" فریبکاری طبقاتی خود را با مجیز گویی به کارگر مزین میساخت. اما "اقتصاد دان" امروز ما هر چقدر که رو به بالا دست خود متین، حرف شنو و گشاده نظر است؛ رو به کارگر جامعه بشدت متکبر، بی تربیت و بددهن ظاهر میگردد. حماقت محض است اگر انتظار دیگری از حکومت سرمایه در ایران در دل داشت. نظام مبتنی بر کارمزدی کارگر نمیتواند جز بر توحش، جز بر سیاستمداران فرومایه و دزدان و کلاشان استوار باشد. ایران از این قاعده مستثنی نیست. اتفاقا تجربه زنده نشان داده است در این سرزمین به برکت تلفیق ناسیونالیسم ایرانی و اسلام، هارترین نوع حکومت بورژوایی از مجری و مجیزگو در مضیقه نخواهد بود.
در هیاهوی اقتصاد دانان نوین ما، کماکان دو آلترناتیو همیشه آشنا مورد مجادله است: اقتصاد متکی بر تولید با سرمایه خارجی و یا اقتصاد متکی بر تولید با سرمایه داخلی. با قرار داد لوزان سی سال هیاهو بر سر اقتصاد داخلی که کمر به شکستن کمر تولیدات چینی بسته بود، پوچ از آب درآمد. سی سال آینده قرار است کارگر ایرانی ارزانتر از کارگر چینی برای سرمایه دار چینی در مراکز ویژه صنعتی بردگی کند.
تا آنجا که به صفوف بورژوازی مربوط باشد، دقیقا بنا به انتظار و عقل و منطق برایشان هیچ فرقی وجود نداشته و ندارد. مساله اینستکه کدام یک سود بیشتری را تامین میسازد. به عبارت دقیقتر کدام تلفیق از سرمایه گزاری برای آنها مقدور و با صرفه تر است. برای بورژوای ما، درست بنا به انتظار و عقل سلیم؛ چه با سرمایه داخلی و چه سرمایه خارجی تولید و سود مطلوب به کارگر ارزان و بدون حقوق گره خورده است. این دقیقا همان پروژه مشترکی است که از خاتمی تا احمدی نژاد و روحانی تعقیب شده است.
آنها: برای حل مساله بیکاری باید کارآفرینی کرد!
در توجیه و تقدیس حکومت سرمایه چرندیات فرآوانی توسط آکادمیسین های کرایه ای ابداع شده است. "کار آفرینی" را باید از پوچ ترین و مضحک ترین مفاهیم بحساب آورد. اینکه مردم از فرط بی پناهی ناشی از قطع هر گونه حمایت اجتماعی مجبور شوند نان خود از زیر سنگ دربیاورند را حضرات از فضایل خود بحساب میاورند. تماشایی است: دولت و مجلس این طبقه با تصویب یک خط قانون گلیم معاش را از زیر پای زندگی میلیونها انسان بیرون میکشند، دستگاه سرکوب این طبقه نفس را در سینه مردم زحمتکش مبهوت خفه میکند؛ همزمان گلادیاتورهای "اقتصاد کارآفرین" به صحنه میایند! این قانون جنگل است، فضیلت نمایی پشت این عبارت مسخره است. اما در واقعیت، دیروز با قطع سوبسید بنزین، فردا با قطع سوبسید نان، هر روز با قطع شریانهای تامین زندگی داستان "اقتصاد کار آفرین" با پررویی به جولانداری خود ادامه میدهد.
نتایج عملی تاکنونی "کار آفرینی" تکلیف را خیلی زود روشن میکند. تاکنون مطابق این "سیاست" قریب نیم میلیون نفر کودک در خیابانها به دست فروشی و گدایی مشغول شده اند که "آفرینش کار" خود را به شهرداری و آموزش و پرورش مدیون هستند، از مسئولان مملکت باید تشکر کرد که بجای حفاظت از کودکان و یا احیانا کمک به آموزش و تحصیلات؛ آنها را کار آفرین بار میاورند! بعلاوه باید بخاطر تسهیلاتی که برای تن فروشی ششصد هزار زن فراهم آورده اند از فرماندهی انتظامات تهران و سعه صدر علمای قم نیز تشکر کرد. اگر "کارآفرینی" دولت نبود، این زنان از گرسنگی و فقر تباه میگشتند! طرح استاد و شاگردی مصوبه مجلس با اعتبار اجرایی رسمی به کارفرما اجازه میدهد یک با چند کودک را برای هر کاری، به هر طریقی، و بدون چشم داشت هر گونه دستمزد در اختیار بگیرد. آش آنقدر شور از آب درآمده است که سایتهای مدافع سرمایه از انتشار خبر مربوط به این مصوبه اجتناب کردند.
کار آفرینی چیزی جز ابداع یک چتر قانونی برای بردگی بمعنای دقیق کلمه نیست. این طرح نه برای کاهش بیکاری بلکه اساسا برای بهره کشی مجانی از گرده کارگران بیکار و باز تولید بیکاری در جامعه ریخته شده است. زمانی میشد امیدی داشت که شاید شغلی حتی با حداقل دستمزد را پیدا کرد. هر کارگر و جوان جویای کار باید به این خیالات پایان دهد. وزارت کار سطح رسمی دستمزد را به صفر کاهش داده است!
معمولا در انقلاب مردم زحمتکش ساختمان قصر حکومتی و زندان شهر بازسازی شده است تا دیوار این اماکن گواه حقانیت انقلابشان باشد. در ایران امروز ساختمان وزارت کار را باید به این اماکن اضافه کرد، و آنرا بعنوان سنبلی بر بردگی و تحقیر طبقه کارگر و سنبلی از نفرت طبقه حاکم علیه کارگر و زحمتکش آن جامعه برای نسلهای بعدی بجا گذاشت.
آنها: کارگران برای حل مساله بیکاری به ابزار قانونی متکی شوند!
هیچ کس به اندازه کارگر خواهان پایبندی دولت به قانون نیست. بلاخره چه وقت قرار است دستمزد کارگر بر اساس نیازهای یک خانواده پنج نفره تنظیم خواهد شد؟ چه وقت قرار است جناب وزیر کار قانون را به اجرا دربیاورد؟ کجاست آن قاضی که قرار است گوش وزیر کار و رئیس دولت قانون شکن را بپیچاند؟
اگر در ایران در تشابه بعضی کشورهای دیگر، دستگاه دولتی در ظاهر هم که شده در کشمکش میان کارگران و سرمایه داران جانب بی طرفی را نگه میداشت؛ شاید برای چند صباحی میشد کارگران را به قانون متوهم نگه داشت. در این سرزمین این رقص زیادی شتری است. قانون کار را میتوان بعنوان دفترچه راهنمای کارفرماها بکار برد که دقیقا در چه مفادی میتوانند حق کارگر را زیر پا گذاشت. از انجا که مملکت صاحب دارد، شهر هرت نیست، کارفرمای گرامی میتواند وزارت کار و واحد انتظامی مخصوص کارخانه ها را خبر کند تا کارگران بی خبر از قانون را سر جای خود بنشانند!
خود قانون بیمه بیکاری نشانگر آنستکه بدون فشار مستقیم و بدون تهدید کارگران قانون ورق پاره ای بیش نیست. منتها تا اطلاع ثانوی این ورق پاره سندی است که با آن سر کارگر فریاد بزنند "در این مملکت خبری از بیمه بیکاری نخواهد بود، کپه مرگتان را بگذارید"! محض انبساط خاطر یادآور میشویم مطابق قانون بیکاری موجود اگر کارگر در عرض یکسال مرتبا حق بیمه خود را بپردازد (این خود مستلزم اینستکه این کارگر از خوشبختی کار برخوردار باشد) ، اگر کارفرما دلش بخواهد سهم خود از بیمه کارگر را بپردازد (این خود مستلزم وجود یک کارفرما است که از حقوق قانونی خود دال بر قراردادهای شفاهی سفید زیر یکماه چشم بپوشد) و تازه کارفرما واریز سهم کارگر که در حساب ایشان بعد از کسر حقوق باقیمانده است را فراموش نکند (توجه داشته باشید بالا کشیدن سهم کارگر از حق بیمه که از حقوق خودش کسر شده است در ایران مطابق قانون جرم نیست و مشمول تعقیب قانونی نمیگردد)، اگر خزانه دولت سر ریز کند، اگر شورای نگهبان تصویب نماید و اگر از سر شانس اسم این کارگر از قرعه بیرون بیاید، اگر این کارگر بیکار با همه سازهای اداره کار برقصد، معادل پنجاه درصد سطح حداقل دستمزد مقرر در اولین ماه شروع این پروسه میتواند به او پرداخت شود!!
این اوج کارگر پناهی مشترک دولت و مجلس در یک نشخوار چهار ساله است! حاصل این قانون پول باد اورده در صندوق دولت از سهم بیمه کارگرانی شده است که هرگز قادر به برآوردن تمام شروط قانون بیمه نشدند. این پولها به صاحبانشان بازگردانده نمیشود. بالا کشیده میشود. شهر شهر دزدان و سرگردنه بگیران است. به همین سادگی.
با اینحال رهبران کارگری مجرای قانون را به حال خود رها نساخته اند. هدف رهبران آگاه کارگری نه عریضه نویسی و التماس، نه ایجاد توهم، بلکه دقیقا بر عکس، هدف آنها افشاگری از سیاستهای ضدکارگری دولت و مجاری قانونی است در عین اینکه برای یک جنبش قوی بیکاران طرف شدن مستقیم با دولت و تثبیت دستاوردهای هر چند کوچک در هر قدم مبارزه از اهمیت بسیاری برخوردار است.
ما چه میگوییم و چه میخواهیم؟
کارگران شاغل و بیکار علیه بیکاری
بیکاری و عواقب فلاکت بار آن بر دوش کل طبقه کارگر سنگینی میکند. قراردادهای سفید، کارهای موقت و پیمانکاری پدیده بیکاری را به سرنوشت همه کارگران گره زده است. خط فاصل قابل توجهی میان اشتغال و بیکاری باقی نمانده است. بجای شکاف همیشگی میان کارگران شاغل و بیکاران، محلات کارگری به تمرکز طیف وسیع از کارگرانی شده است که با پیشینه و پیوند با انواع مراکز تولیدی و با سنین و تجارب متفاوت؛ همگی باهم در مبارزه مشترک علیه بیکاری در کنار هم قرار گرفته اند. این میتواند به یک نقطه قوت بزرگ برای جنبش کارگری در ایران تبدیل شود.
مراکز تولیدی و اعتراضات کارگری شاغل ستون فقرات هر عرصه مبارزه و از جمله علیه بیکاری را میسازد. در این مراکز است که طبقه کارگر شریانهای حیات اقتصادی حکومت را بفشارد. هم اکنون یکی پس از دیگری اعتراضات و اعتصابات در مراکز کاری چه بسا در یک شهر و در یک منطقه سازمان مییابد. بخش بزرگی از این اعتراضات متوجه قراردادهای کار است. آیا نمیتوان با ابتکار رهبران کارگری تعیین تکلیف بیمه بیکاری به شعار مشترک تبدیل گردد؟ آیا نمیتوان علیه اخراجها مبارزان سنگر مشترک را در دستور قرار داد؟
محلات کارگر نشین با تجمع بزرگ کارگران، بیکاری و مصائب آن به بزرگترین کانون کارگری و اعتراض و نارضایتی تبدیل شده است بدون اینکه این نیرو و این اعتراض راه بجایی باز کند. کارگران باید بمثابه هسته اصلی مبارزات خود را سازمان دهد. یک خط کارگری طبقاتی باید متحد کننده باشد، باید بیشترین تعاون و همبستگی و همیاری میان کارگران و خانواده آنها را بوجود بیاورد، باید راه چاره ای برای درد فوری کارگران و خانواده هایشان بیاندیشد. و مهمتر از همه باید اشکال مبارزاتی را جست که توده عظیم بیکار موفق شود یک فشار قدرتمند را علیه دولت به میدان آورد. سنگ بنای چنین جنبش قدرتمندی در گرو اینستکه طبقه کارگر در قامت یک آلترناتیو ظاهر شود. به قدرت خود باور داشته باشد، و به یک حق طلبی تمام قد کارگری در فضای سیاسی جامعه جان ببخشد.
ما و بیمه بیکاری
هر چه که با دخالت مستقیم دولت هر روز به انبوه بیکاران اضافه میشود، هر چه که فقر و فلاکت تیشه به ریشه زندگی بیکاران میزند؛ از طرف دولت و طبقه حاکمه بیشتر و بیشتر از بیمه بیکاری فاصله گرفته و بجای آن "سبد کمک پروتئین به دهک های کارگری"، "یارانه نان به خانواده کارگری" و در واقع صدقه های نوبتی جایگزین شده است. این صدقه ها درست در تشابه با دور دوم سبد کالایی دولت روحانی در یک سناریوی برنامه ریزی شده پس از یک دوره چند ماهه تبلیغاتی، در موقعیت مناسب که بودجه همه انتر بازیهای اقتصاد مقاومتی و نمایش ملاقات با علما کنار گذاشته شده باشد، در یک صحنه چینی از عصبانیت و تصمیم قهرمانانه رهبر یا رئیس جمهور و با گزارش دوربینهای خیابانی از صف گرسنگان توزیع میگردند. پس از آن تازه نوبت به تحلیل گرایان اقتصاد دور اندیش میرسد که افسوس بخورند "بجای ایجاد بد عادتی، مردم را یاد بدهیم روی پای خود بایستند!" به این بازیها باید پایان داد.
اول، سطح بیمه بیکاری باید زندگی شایسته یک خانواده کارگری را تامین کند. بیمه بیکاری نباید از حقوق و دریافتی های نمایندگان مجلس کمتر باشد.
دوم، بیمه بیکاری یک حق است که باید همه خسارات وارده بر کارگر ناشی از شغل از دست رفته را جبران کند.
سوم، بیمه بیکاری باید همه افراد بالای شانزده سال را شامل گردد. این بیمه همه زنان و مردان خانه دار را نیز دربرمیگیرد.
چهارم، تنها شرط برخورداری از بیمه بیکاری اعلام آمادگی فرد برای کار است. شعار "یا کار یا بیمه بیکاری" نمیتواند شعار کارگران باشد. این شعار ابزار دست اداره کار برای گرو گرفتن بیمه کارگر و وادار کردن او به بیگاری است. بیمه بیکاری باید بدون محدودیت و تا یافتن شغل جدید ادامه یابد.
پنجم، طرف حساب کارگران در زمینه بیمه بیکاری دولت است. تحمیل هر گونه باجگیری از کارگران بعنوان عضویت در صندوق بیمه و یا هر گونه محدودیت از این نوع ممنوع باید باشد.
با اعلام این خواستها صدای مخالفتها بلند خواهد شد:
میگویند: صندوق دولت از پس چنین هزینه ای بر نمیاید؟
پاسخ ما کارگران: چگونه است که صندوق دولت در استخدام مامور سرکوب و زندانبان و شکنجه گر (ببخشید، بازجو!) و تامین زندان و دادگاه محاکمه کارگران کم نمیاورد؟ چرا دولت در پرداخت حقوق چرب نمایندگان مجلس و وزرا و متخصصین دردانه همیشه پول دارد؟ چرا چون باندازه دلخواه دولت فقیر و سیاه بخت تحویل بالادستی های خود میدهند؟
ما کارگران خواهان تصفیه دستگاه انگلی دولت هستیم. بخش مهمی از این دستگاه، اگر مستقیما دزد و کلاش نباشند، دست کم در حال خدمت کردن در راه سرازیر شدن بودجه به حساب طبقه سرمایه دار میشود. بخش مهم دیگر صرف دخالت در مذهب در مدارس علیه کودکان و در رهگذرهای عمومی میگردد. باید جلوی مشت رندی بورژوایی ایستاد.
میگویند: در صورت بیمه بیکاری اینقدر سخاوتمندانه دیگر کارگر سر کار نخواهد رفت؟
پاسخ ما: نفس کار کارگر در دست شما سرمایه داران وسیله ای برای کسب سود است، سودی که هر لحظه با هزار توطئه به قیمت فرسودگی جسم و جان کارگر تشدید میشود. اگر کارگر میتوانست به کل این سناریو، فورا به بردگی مزدی پایان میبخشید. تا آن زمان طبیعی است که از جسم و جان و سلامتی خود دفاع خواهد کرد. مسخره اینجاست که کارفرما کارگر را به تنبلی متهم میسازد در حالیکه همه چیز بر دوش کار کارگر ساخته شده است. در مورد بیمه بیکاری، فقط باید گفت در دهها کشور دنیا علارغم تبلیغات پوچ بورژواها، نه ساعت کار کمتر، نه دستمزدهای بالا و نه بیمه بیکاری سخاوتمندانه منجر به افزایش غیبت کارگران نشده است. بر عکس، در اکثر موارد اینگونه اقدامات باعث افزایش انگیزه کار در میان کارگران گشته است. چطور است که زیر پرچم "منافع مام وطن" و یا "رشد اقتصاد ملی" و جنگ هایتان همین کارگران برایتان مملو از انگیزه و غیرت بحساب میایند؟ چطور است از بودجه مملکت (که تماما حاصل کار خود کارگران است) انواع سوبسید و تسهیلات، تل پایان ناپذیر خبرهای ارتشا و دزدی یکبار هم بعنوان بد عادتی صاحبان سرمایه مورد تردید قرار نمیگیرد؟!
کارگر بیکار در ایام بیکاری بیشتر میخوابد، بیشتر با فرزندان خود بازی میکند، اگر حوصله داشته باشد در بهترین پارک شهر بادبادک هوا میکند، ایام بیکاری بهترین فرصت برای خواندن رمانهای مورد علاقه وی است، طبیعی است که کارگر بیکار عجله ای برای بازگشت بکار بخرج ندهد. صد البته ایام بیکاری برای او فرصت مغتنمی برای ارتباط با سایر کارگران، برای جلسه و همفکری جهت سر و سامان دادن به صفوف مبارزاتی خود است... بدون چنین سطحی از ادعا، حق طلبی و اعتماد بنفس شکل گرفتن یک جنبش قدرتمند علیه بیکاری به سختی قابل تصور است.
بیکاری از جمله عرصه هایی است که وارونگی دنیای مبتنی بر کار مزدی را به نمایش میگذارد. در این نظام سازندگی و تولید نه به نفع رفاه و آسودگی انسانها بلکه در خدمت منافع یک اقلیت ممتاز بکار گرفته میشود. در ایران این اجرای این منطق در وحشیانه ترین شکل آن به اجرا درآمده است. بورژوای ایرانی باید در نوبر آسایش و رفاه و پیشرفتی که برای کارگر و زحمتکش جامعه فراهم آورده اند تخت و طبق "انگیزه کار و تنبلی" را جمع کند.
میگویند: با مخارج بیمه بیکاری برای کارفرما صرف نمیکند.
پاسخ ما: به جهنم!
این دقیقا پاسخی است که آنها هر روز هزار بار به صورت کارگر استفراغ میکنند. دستمزد زیر خط فقر، به جهنم! بی مسکنی، نا امنی و محرومیت همه اعضای خانواده از همه حقوق و شایستگی های پایه ای زندگی، به جنهم! چرا و تا کجا باید کارگر به "صرف کردن" عالیجنابان سرمایه گردن بگذارد؟ بلاخره باید یک جا طبقه کارگر ترمز دستی را کشیده و مدعی شود: دستمزدها و بیمه بیکاری "مخارج" نیست، بلکه دقیقا به اندازه سود، پیش شرط تولید باید باشد.
اگر نیروهای سرکوب نبود، خیلی زودتر از اینها، مجمع عمومی کارخانه پرونده سود و صرفه و منت کارفرما را بسته بود و کارگران کارخانه مدیریت تولید را خود بدست میگرفتند. توانایی اداره جامعه، توانایی چرخاندن چرخ تولید، برقراری عدالت، توزیع عادلانه ثروتهای جامعه پلاتفرمی است که از طبقه کارگر انتظار میرود. انقلاب 57 کسی نفهمید از کجا این پلاتفرم به داده میلیونها کارگر در هزاران هزار کارخانه تبدیل گردید. فکر میکنید پاسخ شرکت کنندگان در مجمع عمومی کارخانه به ادعای "صرف نمیکند" از طرف کارفرما چه میتوانست باشد؟
ما و اتحاد علیه بیکاری
اتحاد علیه بیکاری همانطور که از نام آن برمیاید ظرف اتحاد کارگران بر علیه بیکاری است. این ظرف مبارزه توده های گرسنه و بر علیه فقر علی العموم نیست. این ظرفی است که کارگر شاغل و بیکار را برای مبارزه علیه پدیده اخراج و بیکاری از طریق به اجرا درآوردن یک بیمه بیکاری شایسته سازمان میدهد. دستمزد مکفی، جلوگیری از اخراجها و بیمه بیکاری شایسته خواستهای اصلی این حرکت است که مطالبه و بکرسی نشاندن آنها با موقعیت طبقه کارگر گره خورده است. این حرکت باید به اتحاد گسترده کارگران متکی شود. هیج کارگری بنا به دلایل اعتقادات مذهبی و یا گرایشات سیاسی از موضوع کار فعالین علیه بیکاری خارج شود. زنان کارگر و زنان خانواده های کارگری ستون فقرات مبارزه علیه بیکاری را شکل میدهند.
تشکیل صف متحد کارگری برای هر خواست و هدفی مستلزم یک فعالیت آگاهگرایانه است. این بطریق اولی در مورد مبارزه علیه بیکاری صدق میکند. تامین معاش و گرسنگی غیر از نفرت و خشم گذرا اساسا انزوا و استیصال، ناباوری و تفرقه میافریند. باید ریشه های فقر، دلایل طبقاتی، مسببین آنها، مطالبات و اهداف و چگونگی مبارزه را با حوصله و سازمان یافته تبلیغ نمود. در عین حال برای هر فعال اجتماعی ناگفته پیداست که در چنین موقعیتی کارآگاهگرایانه بیش از هر وقت دیگر به فعالیت مشترک کارگران در مصاف با سختی های زندگی گره میخورد.
برای هر مبارزه ای نیاز به انسان است، انسانی که قادر باشد فکر کند و سر پای خود بایستد. مبارزه در سایه فقر و فقدان هر گونه حمایت قانونی تنها میتواند به همت شبکه فعالینی صورت بپذیرد که به اعتماد و رفاقت عمیق متکی است. به این ترتیب اتحاد علیه کارگری بمعنای شبکه های متعدد است که کارگران و اعضای خانواده را برای تامین این و یا آن نیاز متحد میسازد. اتحاد میان کارگران و شبکه های کوچک و بزرگ ان هدف مبارزاتی را با خود حمل میکنند. شبکه ای هستند که برای مطالبه کلاس درس کودکان محله، برای ایجاد مرکز حمایت از معتادان و یا خواستهای مشابه از مراجع دولتی مبارزه میکند. اما در عین حال همزمان نیروی مشترک خود محله و کارخانه را برای همیاری بسیچ مینماید. فعالیت برای کمک به معتادین محله، کلاسهای آموزشی برای کودکان، کمک برای جستجوی کار از آن جمله میتواند باشد.
ما و شکم های گرسنه
در محله ما کسی گرسنه سر بر بالین نمیگذارد! این جمله باید بر سر در محله گویای فعالیت فعالین اتحاد علیه بیکاری باشد. همه درد و همه خشم علیه فقر را باید در انواع فعالیتهای مشترک به جریان انداخت. صد البته محله ما باید با صندوق تعاونی بار سنگین مخارج را سبکتر سازد. صد البته باید به همیاری با فقیرترین همسایه ها شتافت. صد البته میتوان با قرارومدار و توافقات کرایه خانه ها را پایین تر نگهداشت. اما مهمتر از همه سازمان دادن اعتراض در اشکال گوناگون علیه فقر و گرانی است.
شکمهای گرسنه باید به خیابانها بیایند. هیچ جنایتی بالاتر از این نیست که فرد بیکار در آن جامعه را با گرسنگی کشت. این کاری است که دولت محترم در حال اجرای آن است. باید زمینه های اخلاقی و فرهنگی که بجای اعتراض به فقر خود، فرد را به خجالت زدگی میکشد، گوشه گیر میسازد را باید در هم شکست. فقر اگر در اعتراض تجلی پیدا نکند، در درون دنیای فردی انسانها در چهاردیواری خانواده با قدرت تخریبی مهیبی همه هستی قربانیان را به تباهی میکشاند. خرافه، ترس، بدبینی، ناامیدی، فردگرایی ناشی از دوره امروز فقر را نه فقط انسانهای بیگناه در زندگی فردی خویش بلکه جنبشهای حق طلبانه که به همین نیروی انسانی باید متکی باشد، خواهد پرداخت.
هیچ چیز محق تر از طلب شکم سیر در جامعه ای که الیت بالای آن در پول و ثروت و رفاهیات لوکس غرق شده اند، نیست. باید شکم سیر را برای خود و کودکان خود طلب کرد. هیج کجا مناسب تر از جلوی وزارتخانه ها، جلوی ادارات دولتی، در جلوی رستورانهای شیک که بازارشان با مشتری های مسئولان عالیرتبه در چنین ایامی از همیشه گرم تر است، نمی توان سراغ گرفت. غذا را با سربلندی طلب کنید، بصورتشان پرتاب کنید. بگذارید خاطره کودکمان از ما، خاطره پدر و مادری باشد که برای حق خود پای فشرد و رنگ بر رخسار مسئولان حکومتی نماند. بدون این، خاطره سفره های خالی در دوره ای که پست ترین و رسواترین سیاستمداران با مسخره ترین بهانه ها جان سالم بدر بردند، به سادگی پاک نخواهد شد.
در مورد شورش گرسنگان زیاد گفته میشود. یک حق طلبی کارگری با افق و خواست روشن بمراتب راه حرکتهای توده ای بزرگ را هموارتر میسازد. قدم اول اتحاد و همبستگی لازم برای محله ایست که اعتراض از آن میبارد، کسی کسی را تنها نمیگذارد، محله ای که در آن کسی گرسنه نمیخوابد.
ما: یاغیان و مصادره کنندگان
دولت از مدتها قبل خود را برای مقابله با شورشهای خیابانی آماده کرده است. دولتی که یک شاهی برای پرداخت بیمه بیکاری و یا افزایش دستمزد ندارد، ارقام نجومی را برای واحدهای ضد شورش و تسلیحات آنها کنار گذاشته است، زندانها آب و جارو شده، متن اطلاعیه مهار یاغیان در کشوی اول میز آنها آماده است. خنده دار است، میخواهند بعنوان "حفظ نظم" به روی مردم گلوله باز کنند! اگر کسی پرسید "کدام نظم؟"، پاسخ چه خواهد بود!؟
نظمی که برای کارگر و کارکن زیر خط فقر؛ برای بیکار صفر مطلق، برای سرمایه دار جنگل بی قانونی، برای اعتراض کارگری زندان به ارمغان آورده است؟ آن جامعه برای یاغیان این پا و آن پا میکند. یاغیان امروز قهرمانان تاریخ آن جامعه خواهند ماند.
ما اتحاد خود را با خونسردی و بر متن روابط اجتماعی میسازیم. هدف ما تحمیل بیمه بیکاری است. اما "متاسفانه" برای تامین نان شب، این خود دولت است که چاره ای بجز یاغی گری باقی نمیگذارد. کسی نمیتواند شروع یک شورش را پیش بینی کند، اما ما میتوانیم محله خود را برای در آغوش گرفتن یک شورش برحق "آب و جارو" کنیم.
ما و کنترل محلات
در محل فعالیت یک شعبه از اتحاد علیه بیکاری طبعا وجود واحد تولیدی با کار کودک قابل تحمل نخواهد بود. نفس ابراز وجود کارگر بمعنای شکستن ترس و کنترل حکومتی و بمعنای سر بر آوردن روحیه مبارزاتی در عرصه های دیر خواهد بود. به همین دلیل هر حرکت کارگری از همان اولین قدمهای خود با مزاحمت و توطئه های انواع دستجات اوباش و باند سیاهی مواجب بگیر روبرو خواهد شد. از مشخصات این دستجات در اختیار داشتن قدرت مانور زیاد در آزار و اذیت مردم و شانه خالی کردن پلیس در خنثی کردن آنهاست. هر حرکت علنی کارگری در ایران ناچارا باید به قدرت دفاع از خود فکر کرده باشد. صرف تجمع کارگران جان به لب رسیده که قبلا اعلام کرده باشند انتر بازی چند چماقدار را تحمل نخواهند کرد، کفایت میکند.
مصطفی اسدپور
ژوئن 2015