این تصویر و سناریو بدرد سر هم کردن یک داستان کودکانه هم نمیخورد. دویست سال بعد از کشمشهای عظیم طبقه کارگر این دیگر جزو بدیهیات است که بیکاری یک ابزار دست سرمایه داران برای کسب سود بیشتر است. بیکاری برای توده عظیم کارگر یک بلیه است، اما برای سرمایه دار یک برکت است.

***

یک کلمه و یک دنیا پیچیدگی
هنوز هم هستند که بیکاری را یک بلیه آسمانی، یک بدبیاری، یک بدبختی بحساب میاورند. از جهاتی حق دارند. پدیده بیکاری تبدیل به آنچنان غولی شده که میتواند زندگی یک فرد را به خاک سیاه بنشاند. همه بند ناف زندگی کارگر به حقوق ماهانه اش گره خورده است که زندگی را از این ماه تا ماه بعدی بهم پینه میکند. کار و شغل او بدست کس دیگری گره خورده است. کار و کارخانه و کارفرما همه دلخوشی و امید است و هم سرمنشا

یک دلهره. یک روز، هر روزی، بدون هیج دلیلی که به او ربطی داشته باشد، میتواند به کارگزینی احظار و بعد از آن زندگیش عوض بشود. مگر تصویر همیشگی از قدر قدرتی خدا و بنده هایش و مسیر زندگی چیزی جز اینست؟
این کدام فعال مایشایی است که میتواند شما را بدون توضیح، بدون هیچ دلیلی، بدون هیچ چشم اندازی با دست خالی رها کند. این دیگر کدام برهوتی است که از فردای بیکاری نان سر سفره، سر پناه، تحصیل کودکان و همه بدیهیات زندگی در یک چشم بهم زدن به کوه مصائب تبدیل میشود؟ لیست این مصائب تمامی ندارد، مثل گلوله برفی در سراشیبی بار بیکاری بر دوش قربانیان ان سنگین تر میشود. از همه بدتر اینستکه فرد بیکار در پایان بخشیدن به این سیکل معیوب و مهلک نقش فعالی نمیتواند بازی کند، غیر از اینکه دعا کند و خود را به در و دیوار بزند تا دست غیب در آستین کارفرما او را برای مدت نامعلوم دیگری نجات دهد.
این تصویر و سناریو، سر تا پا مزخرف است. بدرد سر هم کردن یک داستان کودکانه هم نمیخورد. دویست سال بعد از کشمشهای عظیم طبقه کارگر این دیگر جزو بدیهیات است که بیکاری یک ابزار دست سرمایه داران برای کسب سود بیشتر است. بیکاری برای توده عظیم کارگر یک بلیه است، اما برای سرمایه دار یک برکت است. وجود ارتش بیکاران جزو پایه های کارکرد نظام سرمایه داری است. این نظامی است بر سر سود حاصل از کار کارگر استوار است و نشان داده است که برای سود بیشتر از طریق کارگر ارزان هیچ مرزی را نمیشناسد. بیکاری و پیامدهایش نقشه مند و سازمانیافته است.
اولین بارقه های مبارزه کارگری مصافها را از آسمان و از قلمرو خدا و سرنوشت به زمین سفت کارخانه و به آسفالت خیابانها کشاند. هیچ مقدساتی نمیتواند توجیه گر بردگی کارگر باشد؛ هیج آیینی نمیتواند توجیه گر نظامی باشد که کارگر در آن هر چه بیشتر کار کند و در عوض گردن سرمایه دار کلفت تر میشود؛ هیج قانونی نمیتواند توجیه گر منجلابی باشد که تا کار هست سهم کارگر بخش ناچیزی از نعمات ساخته دست اوست، و هر جا مصالحشان ایجاب کرد دست او را از کار کوتاه و تا اطلاع ثانوی سهم او را به تنازع بقا نزول بدهند. در اقصی نقاط دنیا جایی که کارگر کمترین قدرت ابراز وجود را داشته با پرچم تامین شغل و بیمه بیکاری به جنگ سودپرستی سرمایه رفته اند. سود سرمایه داران را میشود و باید افسار زد.
بیکاری یک عبارت است دال بر دور نگه داشتن کارگر از کار. همین. از اینجا ببعد، ابعاد این پدیده در دنیای واقعی، پیامدهای آن برای یک کارگر، تاثیراتش بر سر کارگران شاغل و انواع جوانب دیگر آن حتی در یک کشور در زمانهای مختلف از زمین تا آسمان متفاوت است. مساله اساسی آنجاست که طبقه کارگر مبارزه علیه بیکاری را به چه میزان به موضوع عملی کشمکش تبدیل ساخته است. به چه میزان فعالانه دولت و سرمایه داران را در زمینه بیکاری تحت فشار قرار داده است. در چه ابعادی بجای انتظار و بجای تسلیم به سرنوشت فعالانه خواست برحق تامین شغل را تعقیب میکند. در پایه ای ترین سطح فاکتور تعیین کننده در این نهفته است که تک تک کارگران بعنوان شهروندان برابر جامعه تامین زندگی شایسته را حق بدون چون و چرای خود بداند.
در پایان سال 1393 از دریچه نگاه یک فعال طبقاتی کارگران "بیکاری" یک عرصه فعال و پر جوش کشمکش میان طبقه کارگر و سرمایه داران و دولت در ایران است. بخش بزرگی از طبقه کارگر در میان منگنه های آن دارند له میشوند. بیکاران بدنبال تامین زندگی برای یک شغل حسرت میخورند و در ورطه تباهی میغلطند. دولت و سرمایه داران برای آرام نگاه داشتن کارگران اما باید با هزار توجیه شب و روزشان را بهم برسانند. روز نیست که قول ندهند، فرصت نخواهند و وفاداری به کارگر را قسم نخورند. اینها به کارگر حمله میکنند اما همزمان زیر بیرق قانون بیکاری عکس دست جمعی میگیرند.
ستون فقرات این کارگران دلایل بیکاری را خوب میشناسند، بیمه بیکاری بعنوان راه حل بیکاری در میان آنها اپیدمی دارد، اما برای تعیین تکلیف بر سر آن، برای نبرد واقعی این دست و آن دست میکنند، تردید دارند، اعتماد بنقس لازم را بخرج نمیدهند. بیکاری در ایران تشنه یک رهبری است که سازمان و افق را به ارمغان بیاورد. بیکاری در ایران پدیده پیچیده و مرکب را در جبهه های متنوع در خود جمع کرده است. طبقه کارگر در ایران موجود عجیبی است، هر چه هست هر چه در لایه های مختلفی از خرافه و فقر و ترس و فریب آنرا میپیچند باز هم از یک جای ناشناخته از "سوراخ" انقلاب به روایت خود نفس میکشد!