راستی نمایندگان سرمایه از جان ما کارگران چه میخواهند؟ خط آخر  "سود سرمایه"  کجاست؟ بعد از دستمزدهای فکسنی زیر خط فقر (تازه اگر به موقع پرداخت بشود)، بعد از شرایط برده وار کار و در فقدان کوچکترین امنیت شغلی، مگر جایی برای عقب نشینی بیشتر کارگر باقی مانده است؟

***

گفته میشود: سرمایه ها به جایی میروند که سود داشته باشد، جایی که کارگر ارزان باشد. عاشق چشم و روی که ما نیستند!

فکرش را بکنید روز چند بار اینرا میشنوید؟ فکرش را بکنید هر روز چند هزار کیلو کاغذ روزنامه ها  و ساعتهای  پخش رسانه ها صرف  تکرار این جملات میشود؟ فکرش را بکنید هر روز چند میلیون دلار صرف حق الزحمه اساتید و کارکشته های فکری و فرهنگی برای توجیه و ترویج این حکم میشود؟ حقیقت این است که این ادعا ها که به اندازه تمام طول وجود سرمایه قدمت دارند، فقط یک چند جمله  روی یک کاغذ پاره، یک موضوع دلبخواهی بحث و جدل میان کارگران نیستند. راستش سابقه و تجربه زیادی لازم نیست، هر کارگری که دو روز دستش به کاری بند شده باشد میتواند بازگو کند که "سود کارفرما" پتکی است که هر لحظه بر سر او کوبیده میشود که به هر خفتی تن بدهد. تاریخ مبارزه حق طلبانه طبقه کارگر مملو از اعتراضات پرشور و قدرتمندی است که درست بر علیه این یاوه گویی سود جویانه سرمایه استوار بوده است. ادعا نامه یک کارگر آگاه بر روی یک چهار پایه فرضی در هر تجمع کارگری در پاسخ به ادعای سرمایه چه میتواند باشد؟

اول: سود سرمایه تا همین جا کمر کارگر را شکسته است. 

راستی نمایندگان سرمایه از جان ما کارگران چه میخواهند؟ خط آخر  "سود سرمایه"  کجاست؟ بعد از دستمزدهای فکسنی زیر خط فقر (تازه اگر به موقع پرداخت بشود)، بعد از شرایط برده وار کار و در فقدان کوچکترین امنیت شغلی، مگر جایی برای عقب نشینی بیشتر کارگر باقی مانده است؟ هیچ کس به اندازه دولت با دقت و با ارقام و شواهد لازم بر اوضاع اسفناک زندگی طبقه کارگر خبر ندارد. خود سرمایه داران و نمایندگان و طرفدارانش آدم هستند و برای خرید  مایحتاج و سیر کردن شکم هایشان ناچارا از قیمت ها خبر دارند. همه خوب میدانند که در مملکت آنها خبری از بیمه و تضمین حداقل زندگی کارگر نیست. مطابق آمار رسمی سهم دستمزد کارگر در محصول نهایی خط تولید، تنها هشت درصد از کل قیمت همان محصولات در قفسه فروشگاهها است. در سی سال اخیر در حالیکه دستمزد کارگران بیشتر و بیشتر به زیر خط فقر رانده شده است، قفسه فروشگاهها مملو از محصولات حاصل تولید همین کارگران بوده است و در عوض وسع  کارگران از خرید و بهره گیری از این تولیدات فاصله گرفته است. در سی سال اخیر قیمت ارزان نیروی کارگر بازار احداث ساختمانها و تاسیسات را داغ و پر سود ساخته است، بر گرده کارگر ارزان و بی حقوق کارگر ساختمانی محلات عظیم و رویایی اعیاتی شکل گرفته است که خود کارگران حتی از اجازه گذر از این محلات برخوردار نیستند.

دوم: سرمایه داخلی امتحان خود را در دشمنی با کارگر پس داده است.

نسخه کارگر ارزان ابدا محدود به سرمایه های خارجی نبوده است. سالهای سال است طبقه کارگر در ایران تاوان "سود دلخواه" سرمایه هایی را داده است زیر عنوان حفظ تولید داخلی تسمه به گرده کارگر کشیده اند. در طول سالهای متمادی از حمله به سطح معیشت کارگران یک شبکه مافیایی مشترک از کارفرمایان و دولت رشد کرده است که ارتشاء و اختلاس و ریخت و پاش در دستگاه دولتی پا به میدان گذاشته است. خود این شبکه مافیایی نه فقط دستگاه هر چه نقش کارآمد تری در فریب کارگران و در تصویب قوانین سختگیرانه تری علیه کارگران بخود گرفته اند، بلکه همزمان با سازمان دادن شبکه های تن فروشی زنان، کار کودکان، نا امیدی و اعتیاد کل زندگی طبقه کارگر را به سیاهی و تباهی رانده اند. در طول سی سال اخیر بدون کوچکترین وقفه هر چه که کارگران عقب نشسته و از حقوق پایه ای خود چشم پوشیده اند، یک طبقه سرمایه دار و دولت منسجم تر، پر رو تر، بی رحم و ضد کارگری تر را در مقابل خود یافته اند. در طول سی سال اخیر یکبار دیگر طبقه کارگر تجربه کرده است که هر سر سوزن از انتظار و توهم به قیمت سنگینی برای او تمام شده است. هر کارگر و هر عضو خانواده کارگری باید ببیند که چگونه با هر ذره عقب نشینی از حقوق حقه خود هر کارفرما و هر دستگاه تولیدی در هر گوشه وطن در هیبت  یک هیولا سر بر میاورد  که حق به جانب و طلبکار صغیر و کبیر کارگران را به خاک سیاه بنشاند.

راستی، مگر کل حقوق حقه کارگر، مگر پرداخت دستمزد شایسته و پرداخت بیمه بیکاری، چقدر از سود کارفرما کم خواهد کرد؟ راستی چرا باید کارگر به قیمت فرسودگی روحی و جسمی مجبور به اضافه کاری باشد در حالیکه هزاران کارگر دیگر در حسرت شغل با تباهی دست و پنجه نرم میکنند؟ سود جویی کارفرما و توجیه مستشاران دولتی آنها تا کی، تا چند دوره ریاست جمهوری، تا گردن کلفت کردن چند میلیاردر پورشه سوار، تا کدام حد نصاب از تعداد جگرگوشه خانواده کارگری لابلای کار و اعتیاد و فحشا، تا کی باید ادامه پیدا کند؟

سوم: کارگران طرفدار راه افتادن چرخ تولید هستند

تا همین جا و در قالب یک حقیقت ساده میتوان دهان هر نوکر کارشناس اراجیف بورژواها در براه اندازی تولید را به گل گرفت و آن اینکه اگر تولیدی در کار است بر دوش کارگر استوار بوده است.  اتفاقا منافع کارگران در چرخیدن اقتصاد جامعه و در تولید بیشتر نهفته است. این کارگران هستند جانشان از احتکار و  گرانی کالاها به لبشان رسیده است. به جریان افتادن تولید به معنای اشتغال و به معنای تامین زندگی است.  در سی سال گذشته تولید یک لحظه متوقف نشده است. اما هر چه کارگران بیشتر تولید کرده اند، خود محروم تر شده اند. در اینصورت چرا باید به خاطر سود جویی رذیلانه طبقه حاکم خود را بیشتر این تباه کند؟ کارگر حق دارد و باید از خود بپرسد تولید چی، برای کی، و تحت چه شرایطی؟

چهار: توقع کارگران سرمایه داران را میترساند.

خواست دستمزد کافی برای شاغلین و بیمه بیکاری برای کارگران بیکار است. در زمانیکه طبقه حاکم عرضه و توانایی تامین غذا و پوشاک ومایحتاج پایه ای میلیونها کارگر را ندارد، در زمانیکه ادامه چرخ تولید با تباهی و فلاکت گره خورده است، زمانیکه بورژوازی به تمامی حقوق پایه ای کارگر وحشیانه حمله کرده است، در مقابل طبقه کارگر چاره ای جز دفاع از خود ندارد. برای کارگرانی که از دفاع از هستی خود سنگر بسته اند، لطفا یک بار هم که شده از سود سرمایه ها بکاهید! قرار نیست که تا ابد کارگر به قیمت فرسودگی خود قربانی سود جویی و مصالح سود جویانه طبقه حاکم شود.

پنج: کارگران  کل نظام را بخطر میاندازند.

تجربه زنده طبقه کارگر در ایران گواه اینستکه چگونه سود جویی سرمایه راه را بر تولید بسته است. اگر قدرت دست طبقه کارگر باشد از همان روز اول با لغو کار مزدی تولید  بر اساس سود پرستی سرمایه را پایان داده و به این وسیله:

  • چه تولید شود، چقدر تولید شود بر اساس نیازهای کل جامعه محاسبه میگردد.
  • همه آحاد جامعه بجز کودکان و سالمندان و بیماران مستقیما در تولید شرکت کرده و با احتساب لشکر مفت خوران فعلی ساعات و شرایط کار بطرز فاحشی بهبود می یابد.
  • امکانات وسیع جامعه بجای خانه های مجلل ثروتمندان، زندانها و پادگانها صرف رفع محرومیت مردم زحمتکش میشود.

ادعای بورژواها مبنی بر بخطر انداختن کل نظام توسط کارگران کاملا صحیح است. مطالبه بیمه بیکاری سود سرمایه را کاهش خواهد داد. اما کارگران نمیتوانند و نباید در این حد درجا بزنند. طبقه کارگر یکبار برای همیشه باید برای صفوف خود روشن سازد که حتی اگر خواستهای پایه ای او موجب ورشکستگی بنگاههای سرمایه داران شود – که میشود – هنوز ذره ای تردید به خود راه نخواهد داد. قرار نیست کارگران به قیمت استثمار خود مسایل توسعه اقتصادی و سود بیشتر میهن پرستان را تضمین کند.

طنز تاریخ مبارزه طبقاتی آنجاست که کارگران بیکار و بیکاری (که تا زمانی نه چندان دور بعنوان حاشیه مبارزه طبقاتی شناخته میشد) نقش محوری را در انقلاب سوسیالیستی طبقه کارگر بعهده میگیرد.

 

مصطفی اسدپور

دهم اوت 2016